ادبیات

همراز

کتاب همرازبرچسب

همراز

قیمت نو این کتاب :

معرفی کتاب همراز

تا آن شب که زمزمه های عمه ها و پدر را از پشت در شنیدم قضیه را جدی نگرفته بودم. وقتی صحبت ها به زمزمه های آهسته تبدیل شد دلهره به جانم چنگ انداخت. یواشکی پشت در اتاقم گوش خواباندم عمه مهین می گفت : - به خدا داداش نمی دونی چقدر خانمه. ملوک دیدش، مگه نه ملوک. و صدای عمه ملوک. - آره به نظر من هم خیلی خانم و مقبول بود. خوبیش اینه که بچه نداره. بچه اش نمی شده به همین خاطر با مژگان راه می یاد. نگران نباش. با چند لحظه تاخیر صدای پدر را شنیدم. - نمی تونم نگران نباشم. هنوز هم می گم بهتره صبر کنیم وقتی مژگان هم مثل مجید رفت سر خونه و زندگیش اون موقع اقدام می کنیم. و باز صدای پر شور عمه مهین که حالا خیلی ازش بدم آمده بود. - این حرف رو نزن داداش. مژگان الان سن حساسی داره که نیاز به سایه مادر داره. بهت قول می دم که راحت با هم کنار می یان. خصوصا از طرف فرشته خانم که کاملا خیالم راحته. وصدای عمه ملوک.

کتاب ارزش معنوی دارد ، ولی ما به ظاهر و سلامت آن هم خیلی دقت میکنیم.
خرید کتاب از ریباکس یعنی ارزان، مطمئن و آسان.

کتاب های مشابه

مشاهده همه

کتاب های دیگر از این ناشر

مشاهده همه
نظرات

0 نظر

نظری وجود ندارد

اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکنید!

نظر خود را درباره این کتاب بنویسید!

نظر شما بعد از تایید نمایش داده خواهد شد.