
کیفیت کتاب : ناموجود
تعداد موجود در انبار: ناموجود
تایید کیفیت توسط ریباکس
ارسال از انبار ریباکس
قیمت ریباکس :
ناموجود
سایر کیفیت های موجود :
معرفی کتاب مهشید
نوید توانسته بود اعتماد مهشید را به خود جلب کند و در این زمینه هم کاملاً موفق شده بود. مهشید در رفتارش با نوید تغییر کرده و تا حدود زیادی مهربان شده بود و دیگر مثل سابق سرد و بیروح نبود. ولی همچنان مغرور بود و ذرهای از احساساتش را بروز نمیداد، اما برعکس او نوید اصلاً سعی در پنهان کردن احساساتش نمیکرد. با این حال شکایتی هم نداشت و راضی به نظر میرسید. در این بین وقتی کتایون خیالش از بابت نوید راحت شد و فهمید که آن نوید سابق نیست، تصمیم گرفت جریان را به محمود بگه. هرچی باشه او پدر مهشید و عموی نوید بود و درست نبود چیزی را از او مخفی نگه داره. اون روز طبق معمول مهشید در خانه دوستش المیرا بود. در این اواخر بیشتر پیش هم بودند تا با کمک هم درسهایشان را مرور کنند. پس بهترین فرصت بود تا با همسرش حرف بزند و او را از تصمیم آنها باخبر سازد.